چهار ماه بود که توی یه شرکت درحوزه تولید محتوا به کار داشتم و برای حرفه ای تر شدن نیاز داشتم به یه کلاسی در زمینه محتوای برم. دوستم که در زمینه مارکتینگ دیجیتال کار می کند، از این موضوع خبر داشت؛ تا اینکه بهم پیام داد: «ندا همونی که می خواستی…».

چی شد که آدرس باشگاه رو پیدا کردم؟

یه روز که داشتم واتساپم رو چک می کردم، پیام سوال برانگیز دوستم رو دیدم که هیچ توضیحی نوشته بود: «ندا همونی که می خواستی. برو اینستاگرامت رو چک کن». منم رفتم دایرکتم رو چک کردم و دیدم پست مربوط به آزمون ورودی دوره هفتم باشگاه رو واسم فرستاده.

پست رو خوندم. آزمون اولیه، نوشتن یه متن بود. منی که هر روز در حال تولید محتوا بودم، برای نوشتن این متن دچار استرس و وسواس شده بودم. بار متنم رو خوندم و ویرایش کردم و به دوستم و خواهرم دادم تا بخونم و از متنم مطمئن بشم. بالأخره با یه استرسی متن رو فرستادم. یه روز دیدم توی واتساپ، یه پیام واسم اومده از باشگاه محتوا و نوشته شما جزوه 50 نفر اول هستین و تاریخ مصاحبه رو هم اعلام کرده. اون روز من با دیدن این پیام خیلی خوشحال شدم و منتظر روز مصاحبه بودم. بالأخره روز مصاحبه رسید و با استرس مصاحبه رو شروع کردم که بعد از احوال پرسی و کلی آرامش که داشتن، من هم استرسم کمتر شد و تونستم با آرامش به سؤالاتشون جواب بدم. در واقع اولین دیدار من با هلیا جون و آقای داریان، توی مصاحبه بود. بعد از شروع دوره متوجه شدم که هلیا جون و آقای داریان، مامان و بابای باشگاه هستن و مثل مامان و بابا هوامون رو دارن.

دمبل هایی از جنس محتوا

باشگاه محتوا، همون طور که از اسمش مشخصه، یه باشگاه هست با دمبل هایی از جنس محتوا. مدرس باشگاه، آقای داریان هستن که کلاس هاشون اصلا خسته کننده نیست. جو کلاسشون هم خیلی صمیمی و دوستانه هست.

روند کلاس اینجوری بود که بعد از هر کلاس فیلم ها و مقالات تکمیل کننده همون مبحث رو در اختیارمون قرار می داد تا با خوندن و دیدن اونا، بیشتر مبحث رو درک کنیم و تمام نکات و مطالب رو به صورت پیشرفته یاد بگیریم. مامان هلیای عزیز هم بعد از اتمام کلاس تمام موارد رو می فرستادن توی گروه. نظمی که داشتن زبانی بود. آقای داریان هم، آخر هر جلسه با توجه به مبحث اون روز مشق عشق می دادن تا اون مبحث رو کاملاً یاد بگیریم و هر سوالی واسمون پیش می یاد بپرسیم. برای تحویلش یه هفته زمان داشتیم و باید هر روز مقداری از اون رو انجام دادم تا تموم بشه. اولش شاید واسمون سخت بود و غر می زدیم اما یواش یواش که جلو رفتیم و باهاشون آشنا شدیم، دمبل زدن هم واسمون راحت تر شد تا جایی که یهو متوجه شدیم آخر هفته هست و کلی دلتنگی.

مشق عشق ها رو باید با عشق نوشت که اگر اینطور باشه نه حجمش زیاد هست و نه خسته کننده. روز آخر متوجه می شوم که این مشق عشق فقط برای آماده شدن به عنوان یک بازاریاب حرفه ای، برای ورود به بازارکار بوده است.

علاوه بر مشق عشق، یک سری چالش واسمون می ذاشتن که انجام دادنشون کاملاً اختیاری بود اما با انجام دادن اونا، می تونستیم خودمون رو بیشتر محک بزنیم و بار علمی مون رو افزایش بدیم.

پای ثابت همه مشق عشق ها، خلاصه همون جلسه بود که باید نوشت. شاید اولش واسمون سوال بود که چرا؟ چه نیازی به خلاصه نویسی هست؟ اما جلسه آخر با یه کتاب الکترونیکی مارکتینگی، از نکات و اطلاعات کامل و دقیقی که خودمون نویسنده اش بودیم.

یکی از کارهایی که توی باشگاه محتوای انجام می شه، گروه بندی بچه ها هست. هر گروه، یه کمک مربی داره که خیلی دوستانه بچه ها جواب می ده. کمک مربی ها از بچه های دوره های قبل از باشگاه هستن و آشنا به غر زدن و مشکلات ما. مربی ها تا آخر دوره با ما همراه هستند و به ما کمک می کنند تا با انجام دادن مشق عشق ها به بهترین شکل به خط پایان برسیم و الان که در خط پایان هستم، متوجه شدم که هرچی سختی تو راه بوده برای خودم بوده است.

این رو هم باید اضافه کنم که آقای داریان هر جلسه پاسخ گوی سوالات ما بودن و البته می شد توی خصوصی هم ازشون پرسید. هر نوع انتقاد و پیشنهادی رو می شنیدن و جواب میدادن.

بیاید تا از خوبی های باشگاهمون واستون بگم

یکی از خوبی های باشگاه، پیدا کردن یه سری دوست خوب بود. بچه هایی که مشتاق ارتباط سازی باهم هستند، یه گروه دیگه تشکیل دادن و همدیگه رو راهنمایی می کنن و گاهی هم شوخی، خنده و تبریک تولدا رو توی گروه می گیرن تا این دوره به پایان رسید و البته این شروع دوستی ما بود.

اگر بخوام یکی از بزرگترین خوبی های باشگاه رو بگم باید بگم که تا همیشه، در باشگاه به روی یاران باشگاه باز هست و مامان هلیا همیشه کنارمونه و آقای داریان عزیز هم پاسخگوی سوالای ما.

حالا که رسیدم به آخر، می بینم لابه لای همینی ها و غر زدن ها برای مشق عشق ها، می تونم از کتاب الکترونیکی که با موضوع انتخابی خودم آماده کنم، رونمایی کنم و ازش به عنوان اولین رزومم استفاده کنم.

گفتنی های من با مشتاقان تولید محتوا

دوست دارم به بچه های قدیمی که می خوان وارد باشگاه بشن بگم شاید اولش سخت باشه و شاید شاید باشه این همه تمرین برای چی اما در آخر متوجه می شوم که با اون شخصی که روز اول وارد باشگاه می شود خیلی فرق دارن و می تونن هرجا خواستن. رزومه بدن و با اعتماد به نفس کامل بگن من در زمینه مارکتیسمی، دارم.

و در آخر میخوام به عنوان کسی که تجربه شرکت در کلاس های باشگاه محتوای رو داره، به کسایی که دنبال یه مؤسسه برای بازاریابی هستن، باشگاه رو پیشنهاد بدم.