مارشال مک لوهان و سواد رسانه ای - متمم - محل توسعه مهارتهای من

«جهان الکتریکی، در حد یک روستا در هم فشرده می‌شود. سرعت برق، همهٔ فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را در هم فرو می‌برد و آگاهی انسان‌ها نسبت به مسئولیت‌‌شان را به شدت افزایش می‌دهد.

این در هم فرو رفتن، جایگاه سیاه‌پوستان،‌ نوجوانان و برخی گروه‌های دیگر را [که ضعیف تلقی می‌شدند] تغییر می‌دهد. دیگر نمی‌توان آن‌ها را مهار و کنترل کرد. به واسطهٔ رسانه‌های الکتریکی، آن‌ها به همان اندازه که در زندگی خودشان سهم داشته‌اند، در زندگی ما نیز دخیل می‌شوند.

این عصر، عصر اضطراب است. چون مدام از شما تعهد و مشارکت می‌طلبد؛ مستقل از این که چه دیدگاهی داشته باشید.»

این جمله‌ها، بخشی از کتاب درک رسانه (Understanding Media) هستند؛ کتابی که مارشال مک لوهان آن را در سال ۱۹۶۴ منتشر کرده است. اگر به جای واژهٔ «الکتریکی» کلمهٔ «دیجیتال» را قرار دهید، هیچ‌کس باور نمی‌کند که این حرف‌ها حدود شصت‌ سال قبل گفته و نوشته شده‌اند.

مارشال مک لوهان

چند نکتهٔ کوتاه زندگی‌نامه‌ای از مک‌لوهان

مک لوهان که نام کاملش هربرت مارشال مک لوهان (Herbert Marshall McLuhan) است، در سال ۱۹۱۱ به دنیا آمد و پس از حدود هفت دهه زندگی در سال ۱۹۸۰ درگذشت.

تحصیلات دانشگاهی او در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی بود و نهایتاً‌ از دانشگاه کمبریج در رشتهٔ فلسفه (مقطع دکتری) فارغ‌التحصیل شد. با وجودی که رشتهٔ دانشگاهی او زبان انگلیسی و فلسفه بود، به خاطر نظریه‌پردازی در حوزهٔ رسانه شهرت یافت و یکی از قدیمی‌ترین نام‌ها در حوزهٔ مطالعات رسانه (Media Studies) محسوب می‌شود.

مک لوهان همواره چهره‌ای بحث‌برانگیز بوده و موافقان و مخالفان بسیاری داشته است. عده‌ای مک لوهان را از بنیان‌گذاران نظریهٔ رسانه می‌دانند و برخی دیگر او را سخنوری می‌دانند که بقاء و شهترش صرفاً به علت تسلط زیاد بر ادبیات و کلمات بوده است (+).

با این حال، یک واقعیت مشخص است. عمر مک لوهان در فضای رسانه از عمر منتقدانش بیشتر بوده و احتمالاً در دهه‌های آتی هم هم‌چنان نامش در کتاب‌های مطالعات رسانه خواهد آمد. او حتی پیش از مردن هم به نامی کلاسیک در حوزهٔ خود تبدیل شده بود.

مارشال مک لوهان

چند جمله از مارشال مک لوهان

بد نیست پیش از ادامهٔ صحبت دربارهٔ مک لوهان، چند جمله از او را بخوانیم. این جمله‌ها تا حدی ما را با فضای ذهنی او آشنا می‌کنند. البته نباید فراموش کنیم که مک لوهان، به سادگی زیر بار حرف‌های خودش نمی‌رفت و حتی زمانی برای این‌که راه نقد را بر مخالفانش ببندد گفته بود: من لزوماً با حرف‌هایی که می‌زنم موافق نیستم!

هنر در معنادارترین شکل خود یک سیستم اخطار زودهنگام و قابل‌اتکا است که به فرهنگ قدیمی مستقر می‌گوید قرار است در آینده چه بر سرش بیاید.

نشر هر نوع مطلب، تجاوزی خودخواسته به حریم شخصی خودمان است

تبلیغات بزرگترین شکل هنر در قرن بیستم است

حمل و نقل عمومی شکست خواهد خورد. چون در آینده خودروی شخصی تنها محلی خواهد بود که میتواند تجربه ی تنها بودن و فکر کردن را فراهم کند.

«عکس»، هدف از مسافرت را وارونه کرده است. قبلاً مسافرت میکردیم تا جاهای ناشناخته و ناآشنا را ببینیم و امروز مسافرت میرویم تا چیزهایی را که در عکسها با آنها آشنا شده ایم، از نزدیک ببینیم.

ما در حالی به سمت آینده می‌رانیم که نگاه‌مان فقط به آینهٔ خودرو و مسیر پشت سر خیره شده است.

اگر باورش نداشتم نمی‌دیدمش

اغلب مفروضات ما عمر مفید خودشان را کرده‌اند و باید کنار گذاشته شوند

در دوران فراوانی تبلیغات نوعی برهنه شدن در فضای عمومی بر جلب نظر دیگران است

یکی از تبعات زندگی در عصر الکتریکی این است که به زندگی در زیر «اضافه‌بار اطلاعاتی» عادت می‌کنیم. همواره اطلاعات بیشتر از حدی است که بتوانیم از پس درک و پردازش آن برآییم.

تلویزیون، بیرحمی جنگ را به فضای راحت اتاقهای نشیمن خانه‌های ما وارد کرد. ویتنام در میدانهای جنگ شکست نخورد. در اتاق‌های نشیمن آمریکایی باخت.

مک لوهان و کتاب درک رسانه

مک لوهان کتاب‌ها و جستارهای متعددی نوشته است که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • عروس مکانیکی (سنت‌های انسان صنعتی) یا Mechanical Bride در سال ۱۹۵۱
  • کهکشان گوتنبرگ یا The Gutenberg Galaxy در سال ۱۹۶۲
  • دهکدهٔ جهانی یا The Global Village در سال ۱۹۶۴
  • درک رسانه یا Understanding Media در سال ۱۹۶۴
  • رسانه همان پیام است یا The Medium Is the Massage در سال ۱۹۶۷
  • فرهنگ، کسب‌و‌کار ماست یا Culture Is Our Business در سال ۱۹۷۰

اما بی‌تردید معروف‌ترین اثرش کتاب درک رسانه است. انتشار این کتاب – که تصویر جلد و چند جمله از آن را در ابتدای همین درس دیدید – داستان جالبی دارد. در سال ۱۹۵۸، انجمن ملی شبکه‌های آموزشی رادیویی از مارشال مک‌لوهان، که استاد زبان و ادبیات انگلیسی بود، خواستند که برای بچه‌های دبیرستانی کلاس یازدهم یک طرح درسی تدوین کند که در قالب آن بشود اثرات مثبت و منفی و پیچیدهٔ رسانه را به نوجوانان آموخت.

البته صدای این منتقدان در زمان زندگی مک‌لوهان قوی‌تر بود. بعد از مرگ او و با رواج یافتن اینترنت، نوشته‌ها و تحلیل‌های مک‌لوهان چنان معجزه‌آسا به نظر می‌رسید که نمی‌شد به سادگی آن‌ها را نادیده گرفت. امروز هر یک از نظریه‌های او منتقدان جدی خود را دارد،‌ اما کمتر پیش می‌آید که کسی مک‌لوهان را به کلی نفی کند.

مک لوهان و دهکدهٔ جهانی

چیزی که مک لوهان را شگفت‌زده کرده بود، الکتریسیته بود. او بر این باور بود که جهان الکتریکی دیگر هرگز مانند جهان قبل از اختراع الکتریسیته نخواهد بود. البته الکتریسیته برای او، در لامپ خلاصه نمی‌شد. بلکه رادیو، تلویزیون، تلگراف و همهٔ ابزارهایی که به واسطهٔ الکتریسیته کار می‌کردند، مد نظر او بودند. او الکتریسیته را ابزار ارتباط سریع و فراگیر در نظر می‌گرفت و معتقد بود که الکتریسیته زمان و مکان را منقبض می‌کند. پیامی که باید روزها بعد به کیلومترها دورتر می‌رسید، اکنون می‌تواند تقریباً در همان لحظه به نقطه‌ای دوردست از کرهٔ زمین برسد.

رسانه همان پیام است

این جملهٔ معروف مک‌لوهان، چیزی نیست که بشود آن را در حد چند سطر خلاصه کرد و از کنارش گذشت. علاقه‌مندان به رسانه، روزها و ماه‌ها و گاه سال‌ها در تأیید یا رد آن حرف می‌زنند و کتاب‌های متعددی صرفاً به همین موضوع و حاشیه‌های آن اختصاص یافته است.

با این حال همین که فعلاً مک لوهان را در حد یک درس مختصر معرفی کرده‌ایم، ما را ناگزیر می‌کند در حد چند جمله به این حرف او بپردازیم.

مک لوهان معتقد بود که خود رسانه از محتوای رسانه اهمیت بیشتری دارد و در واقع رسانه خود را به محتوا تحمیل می‌کند. به عبارت دیگر، او بر این باور بود که وقتی کسی اخبار را از یک روزنامه می‌خواند، در نهایت بیشتر «مخاطب روزنامه» است تا «مصرف‌کنندهٔ اخبار.» و البته او رسانه را بسیار فراتر از معنای امروزی آن به کار می‌برد و تقریباً هر نوع تکنولوژی را از جنس رسانه می‌دانست.

همین نگاه بود که وقتی ارتباط الکترونیکی را به عنوان یک «رسانهٔ جدید» می‌دید، کاری نداشت که چه پیام‌هایی در این رسانه منتقل می‌شود و معتقد بود بدون حرف زدن از این که محتوای این رسانه چیست، می‌توان از پیام و تحولی که این رسانه برای دنیا به همراه می‌آورد صحبت کرد.

او به حرف زدن از «کتاب» و «تأثیرات و ویژگی‌های کتاب» بیشتر علاقه داشت تا صحبت از محتوای یک کتاب خاص. برای او «تلگراف» به عنوان یک ابزار رسانه‌ای مهم‌تر بود تا این که چه پیامی از طریق تلگراف جابه‌جا می‌شود. برای او «تلویزیون» یک رسانه بود و معتقد بود که تلویزیون خود را به پیامی که در آن پخش می‌شود تحمیل می‌کند. این که چیزی را در تلویزیون دیده‌اید، برایش مهم‌تر از این بود که چه دیده‌اید.

احتمالاً امروز مثال‌های نقض فراوانی برای حرف او به ذهن ما می‌رسد. اما باید به خاطر داشته باشیم که  خود مک لوهان هم این حرف را در حد یک گزارهٔ علمی دقیق نمی‌گفت. برای او این جمله نقش یک شعار تبلیغاتی داشت؛ تبلیغ یک ایدهٔ مهم. آن ایده هم این بود که تأثیر رسانه را بر پیام نادیده نگیرید. 

این سبک نگاه مارشال مک لوهان را در درس جداگانه‌ای بررسی خواهیم کرد.

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:     ، ، ، ،

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مدیریت رسانه به شما پیشنهاد می‌کند:

چند مطلب پیشنهادی از متمم:

سری مطالب حوزه مدیریت رسانه

منبع