سلام مجدد و درود بر همگان

خلاصه که من پیام دادم و وقت مصاحبه گرفتم اونا قبول کردن که من یک مدت برم کارآموزی . خداروشکر محیط با اینکه کوچیک بود خیلی صمیمی و خوب بود قبل از من دو نفر دیگه اومده بودن برای کارآموزی ولی اونا شاید دو سه ماه جلو تر از من بودن و دیگه به درآمد رسیده بودن . روال شرکت اینطوری بود خود صاحب شرکت کار میگرفت و کارهای سخت رو انجام میداد کارآموزای قبلی یکیشون استاتیک کار بود (html css js) و یکیشون وردپرس کار میکرد یعنی فقط صفحات استاتیک به داینامیک تبدیل میکرد.

من حدود شش ماه تو این شرکت بودم ، ولی نمیدونم از شانس خوب یا بد چون نفر سوم بودم تا یکی دوماه اول بهم html css یاد دادن بعد محیط وردپرس و محتواگذاری چون من قرار بود در قبال آموزش توی سایتشون محتوا بزارم. بهم منبع معرفی میکردن و من یک یا دو پاراگراف اولش اضافه میکردم و لینک ها رو حذف میکردم و دسته بندی و عکس و .. تنظیم میکردم و انتشار میدادم .

تایپ ده انگشتی هم اونجا یادگرفتم (مجبور بودیم خب اصلا کسی که سمت کامپیوتر میاد قبل اینکه ببینه علاقش چیه باید ورد و اکسل و تایپ ده انگشتی رو بلد باشه از نظر من – حالا نه اونقدر حرفه ای ولی بتونه کار کنه)

بعد از html css و یکم کار با پنل کاربری وردپرس ، صاحب شرکت گفت شما بیا دروپال یادبگیر به منم یاد بده چون تازه داشت دروپال مد میشد (البته هیچ وقت به گرد پای وردپرس نرسید) البته بازم بگم فکر میکنم برای بعضی وب سایتها الان دروپال خیلی بهتره ولی خب قاعدتا تعداد یوزرهاش نرسید به وردپرس .

منم شروع کردم به یادگیری بعد از یک مدتی شاید دو سه هفته زمان گذاشتن متوجه شدیم که نیازی به یادگیریش نیست بعد گفت برو سمت جوملا (هر چیزی که خودشون میخواستن یادبگیرن دیگه) این شد که کارآموزی من 6 ماه زمان برد از مهر که رفته بودم تا دقیقا عید نوروز . هر روز یک سمتی میبردن آدمو . یکبار که اعتراض کردم شروع کردن به یاددادن فانکشن های وردپرس و آموزش یک سایت از استاتیک به وردپرس.

این میانه یک نکته رو بگم که درسته اذیت شدم و زمان برد و من تو الویت های اولیه شرکت نبودم سریع کارمو راه بندازن ولی بعدا متوجه شدم اون آدم که به من کدنویسی یاد میداد یکی از مرتب نویس ترین و بهترین کدنویسا بوده (از نظر تمیزی و خوانایی و متناسب با گوگل و سئو)

بعد دیگه به مشکل خوردیم چون خیلی روی محتوایی که من میذاشتم ایراد میگرفت اون بنده خدا با اینکه بی نهایت اذیت کرد بخاطر اینکه پول ندادم و کار میکردم براشون (دائم میگفت که کارآموز اصلا هرچی میگن باید اجرا کنه و حتی بابت میز که نشسته پشتش باید هزینه بده حتی اگر داره برای ما محتوا میزاره هم بازم باید پول بده چون داریم بهش کمک میکنم یادبگیره . البته این موضوع اون موقع ها نمیدونم چرا طبیعی بود الان اصلا طبیعی نیست و حتی کارآموز کاملا مبتدی حقوق میخواد.)

با این همه دستش درد نکنه با همه سختیاش من توی این راه اومدم . اونا یک گروه دیگه داشتن که برای تم فارست کار میکردن و من با قالب زدن و قالب های آماده و محیط کار خارج و بازار کارش صحبت میکردن آشنا شدم و تجربه خوبی بود.

بعد اومدم از شرکت بیرون و دقیقا دو سه روز به عید بود بی نهایت بهم برخورده بود و ناراحت بودم تمام عید کوفتم شد . اینم به عنوان تجربه بهتون بگم که دوستان اون سن که میشه حدودا 18 یا 19 سالگی اوج تصمیمات هیجانی و اوج احساسات هست که اصلا آدم صبور نیست و فکر میکنه دیگه دنیا به آخر رسیده . الان که به اون موقع فکر میکنم خیلی سخت میگرفتم. دو هفته تعطیلی عید گذاشت و من رفتم دوباره تو سایتها این سری یکی از بچه های شرکت قبلی بهم گفت میگن خوبه که بری سایتهای شرکت های طراحی سایت رو پیدا کنی و براشون رزومه بفرستی و ایمیل بزنی . منم همین کار رو کردم و یک شرکت دیگه (با اینکه آگهی استخدام نداشتن ها) بهم مجدد پاسخ داد و گفت بیا مصاحبه .

این سری شرکت خیلی نزدیک تر بود و خیلی بهتر بود. خود صاحب شرکت تو یکی از بهترین موسسات شهر تدریس میکرد البته اینو بعدا فهمیدم. البته از شانس من این اقا و خانومش گویا تو دانشگاه باهم آشنا شده بودن و ازدواج کردن و با هم شرکت زدن و خانومشون کارهای فتوشاپ رو انجام میدادن و استاتیک زدن سایت و این قبیل کار و زمانیکه اون خانوم باردار شده بود و دیگه نمیخواست شرکت بیاد و من همون زمان که رزومه داده بودم منو بجاشون استخدام کردن. این سری کارآموز نبودم اما با حقوق کمتر استخدام شدم و شرط گذاشتن اگر مهمون داشتن براشون چایی ببرم( من قبول کردم گفتم مشکلی نیست ولی یک ماه بعد شرکت جاش عوض شد و دیگه نیاز به چایی بردن نبود : )))))).

اونجا تلفن ها رو هم جواب میدادم یک جور منشی با کدنویس و طراح خلاصه یک نفر که انرژی زیادی داره همه کارها رو دست بگیره دفتر دومی حتی کلید شرکت دست من بود زودتر میرفتم در رو باز میکردم برای تیم شرکت.

کدنویس های فوق العاده حرفه ای داشتن. من اون شرکت حدود چهارماه کار کردم . شرکت خوبی بود البته اونا برای وب سایت سیستم اختصاصی خودشون رو داشتن و چون من چیزی رو حفظ نمیکنم و روال با وردپرس یکی بود سریعا اونم یادگرفتم و سایت رو داینامیک میکردم.

چون فتوشاپ کار هم نداشتن من سریع یادگرفتم و طرح میزدم . یادمه انتخابات شورا بود و حداقل سه نفر سایت برای اعضای شورا زدیم.

متاسفانه یا خوشبختانه یکی از کدنویسا تو یک شهر دیگه کار تو دانشگاه دولتی جور شد رفت یک شهر دیگه . یک ماه بعد اون یکی کدنویسشون شرکت نفت تهران براش استخدامی فرستاد اونم رفت تهران.

من بی نهایت اذیت شدم، بازم میگم اوج سن تصمیمات هیجانی بود چون عادت کرده بودم به بچه های اونجا وقتی دو نفر رفتن خیلی اذیت شدم و روز آخری که نفر دوم میخواست بره از بغض نمیتونستم حرف بزنم .

دیگه کلا یک کارآموز پسر هم اومده بود و چون سنش بیشتر بود اذیت میکرد منم گفتم نمیام ولی دلیلش هم این بود دیگه شرکت چیز جدیدی برای یاد دادن به من نداشت هم اینکه نمیدونم چرا به مشکل مالی خورده بودن سر موقع حقوق نمیدادن من یک اردیبهشت رفته بودم تا آخر تیر ماه ولی حقوقمو مهر واریز کردن اونم یکجا دادم شهریه دانشگاه :)) قسمت بود دیگه.

شرکت بعدی رو بازم با همون رزومه فرستادن و ایمیل زدن پیدا کردم . همزمان دوتا شرکت پیدا شد یکیش روز اول رفتم اینقدر نزدیک بود که میشد پیاده رفت از جای خونه . حدود یک چهار راه بالاتر بود. اما مشکل عجیبی داشت، اونا خیلی مذهبی بودن و میگفت باید چادری باشی تو شرکت (البته من چادر میپوشیدم ولی نه دیگه پشت میز هم همزمان) بعد زمان اذان ظهر شرکت بسته میشد همه باید میرفتن مسجد روبه رو نماز بخونن) کل بچه های شرکت هم پسر بودن تا اون موقع دختری وارد شرکت نکرده بودن و من اولی بودم و یک خانوم دیگه هم میگفتن قرار بوده بیاد. ولی من تو نماز روز اول از شرکت فرار کردم محیط بی نهایت سختی داشت.

بعد زنگ زدم شرکت دومیه که فرداش قرار بود یا عصر برم مصاحبه گفتم میشه زودتر بیام؟ گفت اره بیا .

کسی که مصاحبه میکرد خانوم بود و شرکت مرتب و عالی داشتن حقوق قانون کار. اینجا در واقع کارشون اقامت تحصیلی و زندگی تو مالزی بود. میخواستن بخش آی تی و طراحی سایت هم بزارن. اینکه میگم کارشون اقامت بود بخاطر شرکت و شرایط کار کردنشون خارج از ایران بود . مدیر شرکت البته آقا بود معمولا هم حضور نداشت ولی خیلی از شرایط و نحوه تیمی کار کردن و مهم بودن تیم و شرایط کار خارج از ایران توضیح میداد که میخواست یک تیم عالی اینجا بسازه. گاهی به دوستاشون که خارج ایران کار میکردن زنگ میزد و باهاشون صحبت میکرد که ما بشنویم و توضیح میداد که یادبگیریم.

هفته ای یکبار باید دور هم می نشستیم که در مورد پروژه نظر بدیم و تو جمع صحبت کنیم و اعتماد به نفس پیدا کنیم و هر کسی نظری داره بگه. یکبار متاسفانه یک نفر یک ایده عجیب داد : گفت که بیایید کار رو برای مشتری انجام بدیم و بعد ازش پول بگیریم. همه گفتن اوکیه ولی من گفتم ببین من میام یهویی خوشحال میشم و تصمیم میگیرم که یک کاری رو انجام بدم و سفارش میدم بعد ذوقم میخوابه و منصرف میشم و دیگه جواب تلفن رو جواب نمیدم . گفتن تو بیشعوری.

ولی این اخلاق یک ایرانی بود و دلیل انهدام بخش آی تی شرکت :))))

اگر دوست داشتی امتیاز دادن یادت نره!