خیلی وقته از نوشتن دست کشیدم!
اما اینجا و امروز فرصت دوباره و شروع بود!
شاید یه حرفایی یادآوری باشه برای هر کسی و شاید حتی انگیزه ی قوی تری باشه برای ادامه مسیر، از تجربه خودم، از دیده ها و شنیده ها… 🙂

از دوسال گذشته سعی کردم مصمم تر شروع کنم برای جنگیدن با ترس هام، تا فرصت پیدا کنم برای رشد کردن!😎
میدونی چرا؟!

میخوام بگم بهت و امیدوارم تا این متن همراهم باشی!

بنظرم ترس ها بزرگ شدن رو ازت میگیرن!
امید به زندگی رو ازت میگیرن!
تجربه کردن، رشد کردن، دوست داشتن، دوست داشتن، امتحان کردن، شیرینی اتفاقاتی که می‌تونه حالتو خوب کنه رو ازت میگیرن و ازت یه آدم محافظه کار می‌سازن تا اتفاقی نیفته برات و تمام شیرینی‌های تجربه رو از بدو شروع کن که اتفاقی. نیفته برات تلخ میکنن
!

من نمیخواستم ترس ها مانع باشن و از دو سال گذشته روش دقیق تر شدم، چه توی زندگیم و چه توی اطرافیانم …

بنظرم هر ترسی از تجربه هات گذشته و تجربه های دیگران و دیده ها و شنیده ها میاد که میفته به جونت و اصلا فکر نمیکنی که قرار نیست همه چیز یه جور دیگه شاید رقم بخوره و زمان و موقعیت و آدم و همه چیز متفاوت باشه. !

توی این بخش میتونم درباره کار و شغل و درآمد بنویسم

مثلا بارها پیش اومده حتی موقتی اما شروع نمیکنی به انجام کاری چون می‌ترسی موفق نشی و این فکر توی سرت میچرخه که هزار نفر بهتر از تو هستن و اصلا تو نمیتونی به جایی برسی!

یا از شنیدن حرف دیگران میترسی که اگر موفق نشی و فلانی بگه دیدی نگفته بودم به هیچ جا نمیرسی!؟
شروع نکردی همونجا میمونی!
اما این دقیقاً بدترین تصمیم زندگیته، چون تو می‌توانی شروع کنی و بهترین خودت را باشی و خودتو من نکنی، آموزش ببینی و روش درست رو پیش بگیری و مانع از رو برداری و قدم‌های قدم پیش بری و تجربه کنی و از تجربه ها استفاده کنی، جلوی. ترسات بایستی!

تو توی ۲۰ سالگی یه چیزایی رو تجربه کن خیلی بهتره تا همونا رو توی ۴۰ ۵۰ سالگی!

می توانید دقیقاً کارهایی را انجام دهید که دیگران از انجامش میترسن و تلاش می کنند و بقیه رو بسپاری به خدا !

مثلا من همیشه با حرف و حدیث دیگران مورد لطف قرار میگرفتم اما اصلا برام مهم نبود😂

دوستم میگفت بیا بریم شرکت های بازاریابی ، این کارا چیه آخه! منو برد با خودش تا به جای نشون دادن راه درست،انگاری رویا پردازی یادم بده!

یه زمانی رو آوردم به کارهای هنری و خطا کردم و یه جایی به آزمون درآمد معقولی رسیدم و کسب کردم و کار خودمو داشتم و حالم خوب بود باهاش!

همزمان ادمین شبکه های اجتماعی و سایت های مختلف بودم و خیلی ها همراهم بودم و خیلی ها و از راه خسته شدن و خیلی ها مسخره ام کردن … من سعی کردم اگه یه روزایی خسته شدم باز نترسم و جا نزنم و استراحت کنم و بلند شدم. شم اما هر مسیر درستی برای رسیدن به درآمد رو از دست ندم!
تا نهایتا به مقصود نهایی و هدف اصلیم (ادمین شبکه های اجتماعی) چسبیدم و ولش نکردم و نمیکنم😍😌

تو بترسی به چیزایی که میخوای نمیرسی و جای گله نداری چون مقصر خودتی!
توی این دوره زمونه تو باید خودت بتونی به رویاهات برسی
و حتی یه وقتایی تو همراه و همدل خانواده باشی نه یه باری بهشون اضافه کن!

ترسیدن و یه مسیری شروع دیگران نکردن و یا رها کردن؟! اونا میتونستن اما انجام ندادن تو نترس و برو توی دل ترسات و باهاشون روبرو شو و شروع کن😉

اگر قرار باشد توی ۵۰ سال غصه این‌روزا رو بخوری که چرا شروع نکردی و نرفتی دنبال بدترین ظلم به خودته!
اونماست که حسرت خیلی چیزا روی دلت میمونه
یا برای بدست آوردنش نگاهشت به جیب و پول یکی دیگه اما نه، نترس و درست اقدام کن و برات نتیجه مهم باشه ….
اونی که شروع نکرد حتی نگاه! اما یه روزی به موقعیت تو حسودی میکنه!

حتی پدر و همسری که اجازه نمیده فرزند یا همسرش شاغل شود و آن دختر نجنگید برای یک خواسته و نیاز کاملا منطقی! اونا هم به احوال تو غبطه میخورن و افتخار میکنن و قوی بودنت رو میبینن کیف میکنن ، حتی اگه نگن !

خودت فکر کن چه کیفی دارد وقتی نیاز به پاسخ بدی دارد!
به کسی کمک کن
برای خانواده ات مفید باشی و از یه زمانی تو همراهشون باشی
و سالها بعد ببینی اون جنگیدن و تلاش کردن ارزشش رو داشت وقتی خونه ای رو چیدی که با پول خودت خریدی با تک تک وسایل هاش و سفرهایی رفتی که توی رویا هات بود و یه آدم پخته بودی که بجای نشستن توی کنج خونه و غصه. برای نداشتن یه پول نت حتی! به جایی رسید که حال خودت خوبه و اطرافیانت هم خوب تر!و کسب و کار خودت رو گسترش دادی و شدی بهترین خودت .
رویا برات نمیسازم، این مسیریه که دارم انجام میدم و میدونم شدنه حتی بیشتر از این!

یه جا خونده بودم خدا ترسهاتو بهت غالب میکنه و فقط باید از خودش بترسی که خیلی از نظر من اصلا ترسناک نیست و محافظ ماست😀

من قبلا روزایی که توی کارم اشتباهی میکردم و می‌ترسیدم نکنه کسی بهم چیزی بگه، خودمو می‌باختم و دستم می‌کرد و استرس و استرس!

اما خب اینجوری نمیشد ادامه داد،با خودم گفتم تو هم آدمی، ممکنه خطا کنی،کسی نمیاد دار بزنتت!
حواستو جمع کن😉
بیشتر کن و کن از همه چیزهایی که باعث میشه حواست پرت شه و خراب کاری کنی دور شی
اون تو نیستی که ببازی راحت و جا بزنی!🤨🤫
یه چیزایی رو باید از خودت دور کنی که باعث میشه تو نتونی جلو بری ، خطا بری و یاد بگیری تا دفعات بعدی اون اتفاق نیفته تا نهایتا تو آدم درستی که هر کارفرمایی با هر کسی کار کرد حتی اگه یه روز تو نبودی، یادش بیاد. فلانی خیلی جون و دل میذاشت توی کارش فلانی خوب بود و و ….

بازم خلاصه میشه توی اینکه بهترین خودت باشی ( هر چند میدونم خودم خیلی فاصله دارم تا اون آدم و جا داره هنوز) اما باز راضیم از خودم 😁😅 خلاصه کل این متن میشه

تو بخاطر ترس هات، لذت بردن از زندگی رو از خودت دریغ نکن! بترس و بلرز اما اقدام کن! 😉

اگر دوست داشتی امتیاز دادن یادت نره!