دوره ی راهنمایی بود که یکی از معاونت های مدرسه بهم پیشنهاد کرد که برم هنرستان و مکانیک خودرو بخونم. اون موقع تو سنی بودم که می شد توی هر قالبی شکل بگیرم و اصلا نمیدونستم چیزی به نام استعداد و علاقه هم وجود داره که می تونه آینده ی تحصیلی و کاری من رو شکل بده.

اون معاون فکر می کنه داره برای آینده من دلسوزی می کنه در صورتی که نمی دونست به صورت کاملا غیر حرفه ای و جاهلانه داره بهم مشاوره ی غلط می ده و سرنوشت من رو با چند جمله ساده به سمتی می کنه که باعث میشه چند سال از عمر بشه. من بیهوده تلف شود، بدون اینکه بعدا بابت این تصمیم اشتباه باید جبران کنه و غرامتی بپردازه.

حالا شما این موضوع رو در کل سیستم آموزشی مد نظر بگیر و ببین چند میلیون دانش آموز با مشاوره و راهنمایی غلط این جماعت به ظاهر دلسوز مسیر زندگیشون عوض شده که اگه بخوای در سطح ملی بهش نگاه کنی، یک فاجعه ی بزرگ میشه میشه و در ادامه سرنوشت یک کشور دچار تغییر ناپذیری شده است.

مطمئن از گذشته تا الان هنوز این سیستم زمان تغییر دانشگاه بین این وسط میلیون ها نیست. و بقیه یا باید تو اسنپ کار کنن یا به کارهای غیر تخصصی بشن.

البته عده ای هم نمی تونم تو مقطع ارشد یا دکتری تغییر رشته بدن به اینکه شاید به اون چیزی که به امید صد درصد برسن اما نتیجه این روش هم به صورت صد در جواب نمیده و نتیجه اون، حجم بالایی از پایان نامه های جعلی و. بدرد نخور هست که نه تنها باعث رونق علم نشده برعکس دیدگاه جامعه رو نسبت به دانشگاه خدشه دار می کنه و از طرفی به سیاه پایان نامه های جعلی رونق خوبی میده.

من بعد از آن درجه روغن مکانیک خودرو گرفتم، متوجه شدم اصلا روحیات من با این رشته سازگار نیستم و کسی نیستم که بخواهم دلم و روده ای ماشین رو بریزم بیرون و آخر وقت با دست های و سیاهی بخوام برگردم خونه.

اشتباه دوم رو خانواده ام انجام دادن. به علت رونق بازار مسکن در اون سال ها( بین سال های 84 تا 90) پیشنهاد دادن که برم رشته ساختمان بخونم و خب من که هنوز انرژی زیادی برای درس خوندن داشتم، مجددا برای دیپلم جدید کار کردم و بعد از دانشگاه شدم.

در طی چند سال تحصیل و بعد از مدتی کار در مهندس عمران تازه متوجه شدم که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده ام. برای منی روحیه حساسی که این رشته را خیلی از تنش و مسئولیت بالا بود و این در توانمندی و استعداد من نبود.

شاید اگر کسی بود که میتونست آینده ی این رشته رو برام تشریح کنه و از سختی ها و مسئولیت هاش برام بگه، نظرم عوض میشد و مهندسی عمران رو نمیکردم یا اینکه اگه مشاوره ی خوبی بهم داد، اصلا قید در خوندن رو می زدم و با همون مدرک دیپلم وارد بازار کار می شدم. جامعه نیازمند کارگر هم هست و الزامی ندارد همه دکتر و مهندس بشن.

این رو هم اضافه کنم که همیشه انتخاب رشته تحصیلی یا پول بوده یا رتبه ی اجتماعی. برای خانواده هایی که از نظر سواد و همچنین وضعیت مالی در سطح پایینی قرار دارن این مهمه که حتما بچشون بره رشته ای که بعدش بتونه پول پارو کنه یا خانواده هایی که در بالاترین سطح قرار دارن چه از نظر سواد و چه از نظر مالی ،دلشون. می خواهد بچشون مدرک پزشکی داشته باشه.

حالا برگردیم به ماجرا، اینکه چطور می شود رشته تحصیلی مورد نظرمون رو انتخاب کنیم و بتونیم آینده ای موفق داشته باشی؟

باید بگم این موضوع خیلی پیچیده هست و به همین راحتی نمیشه براش جوابی پیدا کرد. اما با برشمردن چند علت می تونیم کمی باز تر به این ماجرا نگاه کنیم.

اول این که به صورت کامل امکان پذیر نیست که یک نفر تو 18 فهمیده یا تشخیص بده تو چه رشته یا کاری می تونه موفق بشه. ذهن بشر پیچیده تر از اونی هست که بخواد یک موضوع خاص خلاصه بشه. ما نیاز داریم تا در زمینه های مختلف تجربه کسب کنیم و خودمان را در معرض کارهایی قرار دهیم که بدیم و از بازخوردهایی که میاریم متوجه بشیم که چقدر می توانم توی اوی کار موفق شویم.

افراد زیادی هستند که تازه بعد از چند دهه زندگی پی می برن که برای اون کاری که انجام میدن ساخته نشدن و تصمیم میگیرن تا وارد کار از زندگی بشین بدون اینکه بخوان عواقب این تغییر بترسن، بعد ما چطور میتونم از یک انسان 18 ساله. توقع داشته باشید که برای آیندش تصمیم بگیرید؟

متخصص دید جامعه جوری هست که اگر یک نفر نتونه تو سنین پایین شغل مناسبی پیدا کنه، اون آدم به یک فرد نا موفق نگاه می کنه یا اگه زیاد از این شاخه به اون شاخه بپره و مرتب در حال تغییر رشته تحصیلی یا کاری باشه. ، بهش برچسب های بسیاری از زنن و می گن آدم با ثباتی نیست در صورتی که اون فرد داره درست ترین کارو انجام میده، چون فقط یه بار قراره زندگی کنه و چه بهتر که حتی برای یک دفعه هم که بشه تو کاری انجام بده. برای اون به دنیا اومده همه انسان نا محدوده و میتونه در چند زمینه ی مختلف به موفقیت برسه.

دوم با توجه به صحبت کردن محمد رضا شعبانعلی، دنیا همیشه در حال پیشرفت و دگرگونی هست و کسی نمیتونه آینده رو پیش بینی کنه و بفهمه ممکنه چه شغلی ایجاد میشه. مثلا زمانی که من تازه وارد دانشگاه شده بودم و همچنین در دوران مدرسه، چیزی به نام شبکه های مجازی وجود نداشت و همچنین خبری از سایت های فروشگاهی و آموزشی و غیره نبود و در ادامه دیجیتال مارکتینگ معنا و مفهومی نداشت.

شغل های مثل تولید محتوا، مدیر سایت یا کانال های تلگرامی یا پیج اینستاگرام، محتوا و یا مجازی و چند رشته مربوط به فضای تازه پا به عرصه وجود گذاشتن و تا چند سال پیش در مورد این کارها با کسی که صحبت می کند. بهت می خندید یا فکر می کرد عقلتو از دست دادی.

در دنیایی که با سرعت خیلی زیاد در حال رشد و پشرفته است، آیا می توانید برای تصمیم گیری آینده تصمیم بگیرید؟

شبکه های مجازی تمام منطقی که می گفت با درس خوندن می شود به زندگی راحت و خوب رسید رو از بین برد و حالا می بینیم یه بلاگر که اصلاً ممکنه مدرک دیپلمشو نگرفته باشه، با چند میلیون دنبال کننده بیشتر از یه دکتر که چند سال سخته. درس خوندن بوده، درآمد و شهرت داشته باشه.

یه فایل صوتی از مرحوم کیارستمی بود که من هیچ وقت یک شغل ثابت نداشتم و همیشه احساس می کردم یک کار نیمه وقتم را می گفتم که همه می دونیم ایشون کارگردان و نویسنده بودن ولی بازم قبول نداشت که به این کارها به عنوان شغل ثابت نگاه کنن.

و در انتها که ما نمیدانیم جهان به کجا خواهد رفت!

https://www.instagram.com/tv/Ce0-sDHl9tX/?utm_source=ig_web_copy_link

10 تیر 1401

علی دادخواه