قریب به 15 سال است که عکاسی من، عکاسی رو به خاطر توجه زیادم به محیط اطرافم شروع کردم، اوایل میکردم بقیه هم همین چیزهایی رو که در محیط اطرافم میبینم و برام جذابیت داره، میبینن. اما بعد وقتی چندتا از عکسهای دوربین گوشی موبایلم رو به بقیه نشون دادم فهمیدم اینطور نیست. واکنش اطرافیانم نسبت به دیدن موضوعات بدیهی محیط اطراف زندگیمون، من رو به این نتیجه رسوند که بیشتر عکاسی کنم و همین تجربه به تجهیزات حرفه ای رو در من به وجود آورد.

بعدتر برای لذت بردن از محیط پیرامون و توسعه خلاقیت در عکاسی به سفر رفتم، و سفر، من رو داشت خودش کرد. به نحوی که سالهاست سفر میرم و در کنار لذت بردن از سفر، عکاسی هم میکنم. 8 سالی هست که خودم رو عکاس حوزه سفر میدونم و تا حد زیادی در این مسیر کسب درآمد هم کردم.

بگذریم، خواستم بگم چرا احساس هنرمندی من و نمیخوام خودم رو به قشر هنرمند بچسبونم، هر چند که برجستها هنرمند بودن به تحصیل در رشته هنری نیست، به خلاقیت در ذهن است که هنرمند تلاش می کند، دغدغه های ذهنی محیط پیرامون رو با نگرشی متفاوت و درگیر کننده به اطرافیان نشان می دهد. گاهی با موسیقی این ارتباط ممکن است گاهی با عکس گاهی با سایر هنرهای موجود.

القصه اگر من رو هنرمند فرض کنیم و حضور 7 ساله ام در رسانه های اجتماعی را علاقه مند بودن به حوزه ی رسانه های دیجیتال بدانیم، شاید خوندن این مطلب کمی منطقی تر به نظرتون برسه.

در آخرین هفته گذشته با داشتن 18 هزار مخاطب واقعی که برخی از آنها از ترند شدن سفر در سالهای گذشته بخشی دیگر از برنامه تلویزیونی به اسم سفرساز در شبکه دو و برخی دیگر از نگارش متونی در ماهنامه ارتباطات و رسانه و…. به این نتیجه رسیدم که باید پیجم رو ببندم.

اما یه من، که آثارمون داستان هنرمند خاصیت زیبایی طبیعت رو روایت نمیکنه و نمیتونیم آرتیست یه گالری خاص باشیم، باید آثارمون رو کجا به نمایش دادن بگذریم تا لذت درک لحظه های لمس شده رو با بقیه هم بتونیم به اشتراک بگذاریم.

به قول جبران خلیل جبران “هیچ کس نمی تواند به تنهایی از زیبایی که لذت بردارد”

درست یا غلط بودن این جمله رو تا پایان متن بررسی می کنم اما از اصل موضوع خارج نشیم.

توی چند سال گذشته من هم مثل خیلی ها دوست داشتم از اجتماع انسانی موجود در صفحه اینستاگرامم کسب درآمد، به طرق مختلف از راه اندازی استارتاپ تا راه های دیگر رو امتحان کردم اما در نهایت فهمیدم ارزش این انسانها را بیشتر از این که فقط بخواهم از حضورشون کسب درآمد کنم، اما دلیل بستن این نبود.

1 سال اخیر عکسهایی گرفتم که موضوعاتی جالب و داشتن کیفیت مناسب در ثبت، باعث میشد که احساس کردم در عکاسی پیشرفت کردم و باید بیشتر توجه کنم، اما این موضوع عکسها از سفرهای زیاد و سختی که ارزش زیادی دارند. اثر رو برای من بیشتر میکرد.

خودآگاه یا ناخودآگاه وقتی یک هنرمند اثر هنری اش رو با بقیه به اشتراک بگذارد به دنبال توجه، لذت، همراهی و در آخر بازخورد میگرده وگرنه چه لزومی دارد بدون انگیزه ی بیرونی یک اثر رو با بقیه به اشتراک بگذار. اتفاقی که برای من افتاد که مخاطب من عام بودند و تخصص خاصی در زمینه عکاسی نداشتند، من آثار زیادی دارم که در جشنواره های داخلی و خارجی برگزیده و شایسته تقدیر شدند اما همان زمانی که در صفحات اجتماعی ام قرار گرفتند بی هیچ توجهی نشدند. واکنش مناسبی، به محتواهای تاریخ گذشته هیچ میشدند که دیگر کس سراغشون نمیرفت و این برای دردناک بود. و باعث میشد هر روز بیشتر تولید کنم تا شاید بازخوردی که شایسته است را دریافت کنم. تا اینکه یک بازه دوماهه صفحه اینستاگرامم رو بستم و فقط دنبال چراییِ رفتارم – عکاسی و اشتراک گذاری آن – گشتم.

بعد از دوماه به یک نتیجه رسیدم و بعد با علم به قصدم پیج اینستاگرامم رو بستم.

این دوماه همزمان با خوندن کتابهای بسیاری از سفرنامه های منصور ضابطیان تا کتاب چرا سفر مکنیم سیروس علی نژاد، این کتاب – چرا سفر می کنیم- گفت و گو با بزرگانیست که واقعاً در اعصار اعجاب انگیزی سفر رو تجربه کردند و هرکدوم از این افراد. از سفر کردن، قصد و هدف خاص خودشون رو داشتن. موقع خوندن گفت و گوی نصرالله کسرائیان، احساس شباهت غریبی با ایشون داشتم، و یک جمله از ایشون در مورد عکاسی خیلی فکرم رو کرد.

“ما با عکاسی، سوژه رو برای همیشه جاودان میکنیم، و این مهم عکاسی رو دو میکنه و در نتیجه هر چیزی شایسته ی جاودانگی نیست.”

من در این سالها از هرچیزی که به نظرم زیبا بود یا برام توجه میکردم، عکس میگرفتم ولی واقعا هرچیزی ارزش عکاسی دارد!

در نهایت به چند نتیجه رسیدم.

اولا: من عکاسی می کنم برای خودم، خودم باید از کیفیت نهائی عکسی که میگیرم لذت ببرم، اگر دو ساعت از زمان برف توی جنگل انتظار حضور یک سوژه طبیعی مثل شغال طلایی یا شاه بوف رو میکشم بعد از انتشار این عکس و عدم دریافت بازخورد مناسب. از مخاطبانم در صفحات اجتماعی ارزش این عکس برام کم میشه، این مشکل اساسی در ناخودآگاه و روان من نیست هیچ چیز دیگری نیست.

چرا من عکاسی میکنم! این سوال رو در این مدت بارها از خودم پرسیدم. ایا من عکاسی میکنم برای گرفتن لایک از مخاطب؟؟؟ اگر اینطور باشه باید عکاسی رو کنار بزارم چون حقیقتا خودم میدونم اینطور نیست. من از عکاسی از سفر، درگیر یک کشف درونی میشم که با ثبت هر سوژه یا منظره یا حیوانی به فرد در طبیعت یک کشف بیرونی در من شکل میگیره که با هر بار دیدن این آثار دوپامین مغز من تامین میشه پس چرا باید لایک یا نگرفتن بگیری. لایک از مخاطب برای من شود نگران !

این آفت ناشی از «اقتصاد توجه» است که در کتاب «مینیمالیسم دیجیتال» کال نیوپورت به خوبی به آن پرداخته و ذهن مارو در مقابل شناخت رفتار سازندگان این نرم افزارها به خوبی روشن می کند.

پس از دومين نتيجه برميگرده به نوعي ساخت اين برنامه است كه هدفي جز درگير كردن ما ندارن، اونها دنبال کسب درآمد از ما هستند، کسب درآمد از رفتار ما، هرچقدر گرفتن من به لایک برای تایید عکسهام بیشتر می شود، کسب درآمد آنها بیشتر می شود. در صورتی که من موقعی که عکاسی رو شروع کردم اصلاً چنین نرم افزارهایی وجود نداشت که بخوایم بگیم من به خاطر این نرم افزارهای عکاس شدم!

نتیجه گیری سوم:

تصمیم گرفتم یک پیج جدید درست با موضوعی خاص که از نگاه من بر سبک عکاسی مورد علاقم است.

این پیج همه پسند نیست و هرکسی اون رو دنبال کنه. چون سبک عکاسی این پیج متفاوت است و هدفم را دنبال میکنم. یک جور برگشت به اصالت است و به همین خاطر اسمش رو از پسوند فامیلیم برداشتم ” Sallestani”، سالستان یک روستا از توابع شهرستان آستانه اشرفیه در گیلان است که دست بر قضا یکسال و اندی است که به گیلان برای زندگی رجعت کردم، بنابراین این نام را نشان می دهد. برای من دارای بار معنائیست.

و در نهایت دیگر برام مهم نیست کسی عکسم رو لایک کنه یا نه، پس چرا به اشتراک میگذارم؟ دوست دارم یک آرشیو از عکسهای سلکت شدم تا سالها بعد از حضور من در دنیا هرکسی خواست بتونه از نگاه من به دنیا نگاه کنه. و گاهی به دلخواه برخی از عکسهارو چاپ می کنم و برای فروش پیشنهاد می کنم که زیر عکس نوشته چاپ هر عکس مشخص شده و نهایتاً سه نفر در دنیا میتونن از هر کس باشن.

امیدوارم اگر شما هم درگیر این چالش هستید با خوندن این مطلب کمی دقیق تر به روان و ناخودآگاه تون فکر کنید و اگر کسی رو می شناسید که اون هم مشکل داره براش این مطلب رو بفرستید.

به امید سلامت روح و روان و جسم همه شما عزیزانم.

دو تا از عکاسی های اخیرم رو اینجا به یادگار میگذارم تا تشخیص بدید من هنرمند بودم یا نه اما مهم نیست که شما عکسهام رو تایید کنید یا نه برام هست اما تاثیری بر مسیر زندگی و لذت بردن از عکاسی نداره 🙂

شغال طلایی در جنگلهای هیرکانی
شغال طلایی در جنگلهای هیرکانی
کلوت های زیبا در دشت لوت
کلوت های زیبا در دشت لوت

سعید هادی پور 1 بهمن 1400 – رشت



اگر دوست داشتی امتیاز دادن یادت نره!